یاد بگیرین دیگه عح-_-

باید یاد بگیریم

یاید یاد بگیریم در کنارهم با تفاوت هایمان زندگی کنیم!

یاد بگیریم به حقوق هم احترام بزاریم...

باید یاد بگیریم اجباری بر هیچ کس نباید باشد!

خیلی مسخرست منِ نوعی یه چیزا رو رعایت کنم که هیچ اعتقادی بهشون ندارم، صرفا به خاطر محیطی که توش هستم و نظام حاکم بر اون!

نظامی درست هست که فضا رو جوری بسازه که هر کس خودش باشه!

زور و اجبار تا کجا جواب میده؟

تا هیچ‌جا!

از اولم اشتباه بوده و هست!

بیایم اجبار هارو برداریم!

هر کس اونجوری باشه که خودش میخواد باشه!

من خودم محجبه ام و چادری ام ولی به نظرم خیلی منطقیه که تویِ نوعی بخوای جور دیگه ای باشی!

و من میتونم با تو اتفاقا خیلی دوست و صمیمی باشم!

درستشم اینه که هر کس اونجوری باشه که میخواد تا وقتی اسیبی نمیزنه به کس دیگه ای!

برابری حقوق زن و مرد به هیچ کس آسیب نمیزنه خب...!

پ.ن:والا من بابام جنگیده!ولی خب نجنگیده تا روسری نره-_- چی میخورین که این حرفای مسخره رو تولید میکنید؟این حرفا از مغز میاد دیگه؟من که اینطوری فکر نمیکنم-_-

#نه_به_حجاب_اجباری

#نه_به_هر_چیز_اجباری

  • پنجشنبه ۱۲ بهمن ۹۶

سر در گم!

شما اگر یک جوان ۱۸ ۱۹ ساله بودید به خاطر خانواده و اعتقادات و نظرهای خانواده، یعنی پدر و مادرتان، دست از کاری که میخواهید بکنید میکشیدید؟

بیاید راجع به این قضیه منو راهنمایی کنید-_-

  • سه شنبه ۲۶ دی ۹۶

اینجا یک ساله شد!

اینجا یک ساله شد و من انقدر درگیر بودم که یادم رفته بود ...

نبودم که بیام یکسالگیشو خوشالی کنم!

جشن بگیرم و فیلان!

اصلا اینجا یک وضع عجیبی شده است!

انقدر عجیب که خودم را گم کرده ام!

هیچ کاری نمیکنم اما عمیقا خسته ام...

دلم میخواهد به یکباره همه چیز تمام شود!

این حجم از آدمهاایی که ذره ای شبیه من نیستند اذیتم میکند!

دلم یک عالمه آسایش میخواهد...

  • سه شنبه ۵ دی ۹۶

به سارا بگویید میخواهمش

به سارا بگویید میخواهمش   

که چون بیژن از چاله در چاهمش

بلندست دیوار حاشای وی

اگر چند دیوار کوتاهمش

به مجلس چنان توپش از من پر است

که گویی محمد علی شاهمش

گر از شش جهت راه بندد به من

((من ان بی جهت پای در راهمش))

اگر بنده خواهد خوشا بندگی

و گر شاه خواهد چه غم؟ شاهمش

اگر چند سخت است نرمش کنم

به راه آرمش گرچه گمراهمش

وفاکرده ی دیده الا وفا

جفا جسته ی جور جان کاهمش

سزد گر بر آیینه دستی کشد

که یک عمر مکدر ز یک آهمش

وگر روز و شب آفتابی شود

شب و روز چون سایه همراهمش

پناهنده از قهر بیگاه او

به گهواره ی مهر گهگاهمش

نی ام قاصدک تا به بادم دهد

اگر چند در کف پر کاهمش

نگویم چو مغلوک هندی سرا

((سگ آستان بوس درگاهمش))

ولیکن چنان هست در جان و دل

دعاگوی شام و سحرگاهمش

ز غاسق اعو‌ذ برب الفلق

که دیری ست دور از رخ ماهمش

بزن بر من ای ابر شهریوری

که لرزان از ان باد دی ماهمش

اگر چند محتاج تاکید نیست

به سارا بگویید میخواهمش

پ.ن:فکر کنین اونی که عاشقمه برام گفته:))))

شاعر:سید حامد احمدی
  • شنبه ۴ آذر ۹۶

بی جنبه بازی

تو امیرکبیریم و احساس شاخ بودن میکنیم!

اشکالی داره؟؟

جو نگرفته ولی مارو

مثه اونایی که اومدن اینجا و دیگه خدارو بنده نیستن:)

و اینجا تو خوابگاه اتفاقای‌ خوب زیاد میفته!

اتفاقای‌بدم همینطور!

ولی میدونی مشکل کجاست؟

مشکل اینه که نمیدونم از اینجا به بعدشو چی میخوام؟

کاش بدونم!کاش بدونم که چی میخوام و چی باید  بخوام!!!

هی خداااااا:))

  • پنجشنبه ۲۷ مهر ۹۶
Designed By Erfan Powered by Bayan