هدف فعل یا فاعل؟ مسئله این است!

شاید بد نباشه اولش تو ضیح بدم عید فطر اینجانب چوگونه گذشت:)
چون میخوام از اطناب پرهیز کنم شما رو با این عکس و اهنگ تنها میذارم !
شرح تصویری (امیرکبیر،کتابخانه ی مرکزی شهید صبوری)
شرح صوتی (کرم گوش اینجانب، کنــــــــ یووووووووووووووو فیـــــــل میـــــــــ؟؟؟)
 خب حالا می‌پردازیم به عنوان:)
از صبح تا حوالی 4 اینا معادلات خوندم و انتگرال های ان گانه تهش خمیازه کشیدم اما نیم ساعت، فقط نیم ساعت انسان در اسلام خوندم از درون تهی شدم!
چیه این دروس معارف اخه؟ ترم قبل بس که بیخود بودم اشکم دراومد این ترم از بس هم مطلب خوب بود هم استادش:/
تا حالا فکر کردین که خدایی که داریم حاصل یک جعل باشه؟ یعنی نیازی ذاتی ما به پرستیدن چیزی باعث شده باشه که چیزی برای پرستیدن خلق کنیم!
یا حتی همین نیاز ذاتی به پرستیدن چیزی هم حاصل تلقین باشه -___-
جدای از این مسائل، میگیم کار بی هدف بیخوده. خدا هم که کار بیخود نمیکنه، پس خدا هدف داره.وقتی هدف داری از کاری در واقع به اون هدف نیاز داری. پس خدا نیازمنده؟ صمد بودن خدا چی میشه پس؟
بعد می‌رسیم به هدف فعل و فاعل!
من عین تعریف رو میارم براتون. کسی فهمید چی میگه به منم بگه:)
هدف فعل: فایده حاصل از فعل و کارکرد آن
هدف فاعل: انگیزه و قصد فاعل از فعل.یعنی آنچه فاعل را به سوی فعل سوق داده است.
بعد می‌رسیم به این که اگه هدف خدا هدف فعل باشه داستان چیه و اگه فاعل باشه چی می‌شه. توضیح این قسمت زمانی قابل درکه که دو تریف بالا رو کاملا بفهمیم پس من از این قسمت طرح سوال نمی‌کنم:)
در نهایت به این می‌رسیم که : هدف فاعلی داشتن خدا دلیلی نیست بر نیازمند بودن خدا،چون انگیزه ی خلقت در ذات خداست و بیرون از خدا نیست! من اینو نمیفهمم و بیشتر حس میکنم توجیه کرده و دلیل نیاورده در واقع!
هدف فعلی داشتن خدا هم نقصی به خدا وارد نمی‌کنه چون سود کارش به خودش نمی‌رسه! واضح هست که اینم نفهمیدم اما این از قبلی هم عجیب تره!
اولا چرا اگه سود کاری به خودمون نرسه پس ما نقصی نداریم؟
دوما اگه سودی نداشته پس چه انگیزه پشت افعال خداست؟ که باز میرسیم به همون بحث انگیزه دورباره:|
برای همینه که سر درد گرفتم! هی میگم بچه فکر نکن، حفظ کن برو نمیشه! فکر کنم این 40 صفحه جزوه هیچ وقت تموم نشه:(

پ.ن: 5 تا خاموشا:)) چرا؟
  • شنبه ۲۶ خرداد ۹۷

بازار سیاری که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد دارد

خیلی از مترو استفاده نمی‌کنم چون در دانشگاه روبه‌روی در خوابگاه هست و برای رسیدن به دانشگاه فقط باید عرض یک کوچه رو طی کنم.

اما میخوام از زجرآورترین قسمت مترو باهاتون حرف بزنم!

تا حالا شده ساعت 5 بعد از ظهر در روز های عادی،1 ظهر پنج شنبه ها و یا دم افطار از یکی از ایستگاه های تئاترشهر، دروازه دولت یا شمرون،شهید بهشتی یا امام خمینی وارد این وسیله ی گهربار شده باشید؟

این ساعتها و این ایستگاه‎ها چه تفاوتی دارند با سایرین؟

پاسخ این هست که شما دسته گل وارد مترو میشی،له شده و بر باد رفته خارج میشی! خود من به شخصه بارها پیکسل های دلبندم رو تو این ایستگاه ها از دست دادم:((

اما چی می‌تونه یک تلخی بی‌پایان به این فرآیند اضافه کنه؟ بله درست حدس زدید دست فروش های عزیز که با صدای زیبا و دور‌بردشون سوهانی میشن بر تن و جان.

اگه گذری از مترو استفاده کنید این عزیزان براتون جذابن چون می‌تونید جان آدمیزاد رو هم به بهای اندک تهیه کنید چون دو سه تای آخره می‌خواد بره خونه داره ارزون میده و تازه کار شرکتیه از بقیه ی همکارا (!)هم ارزون تر می‌ده!

گاها دیده شده 9 صبح داره دو سه تای آخر رو می‌فروشه که بره خونه :|

تصور کنید در حالیکه که بالا تنه داره سمت قیطریه کشیده می‌شه و پایین تنه رو به صادقیه در حال از بین رفتنه یک خانم که خیلی خیلی صداشو نازک کرده با ساک زیباش، پر قدرت میاد که عبور کنه بره اون سمت قطار که یهو دوست قشنگمون هوس می‌کنه جنس خریداری کنه:| جا کمه، نفس کم آوردی که یه آرنج وارد کلیه ات می‌شه! بله دوستمون در حال پرداخت پول این فاجعه رو رقم زدن.

خب مثلا می‌رسی دروازده دولت و قصد داری بری خط تجریش مثلا! یا نمیرسی یا دیر می‌رسی چون تمام مسیر پر از دست فروش هایی هست که پر تردد ترین مسیر ممکن رو بستن!

می‌خوام بهتون توصیه کنم به هیچ وجه چیزی نخرید ازشون تا کم کم جمع شن برن.خیلی راحته فقط خودتونو در برابر وسوسه های نفستون کنترل کنید:)

به یاد بیارید ایستگاه تئاترشهر بدون غرفه ها چقدر بهتره؟انگیزه بشه براتون:)

پ.ن: نگفتم براتون از حضور اقایون دست فروش تو واگن خانم ها و تنه ها یا حتی از فروش خصوصی ترین لباس ها تو مترو و هوار زدن برای فروش که مشمئزکننده ترین قسمت مترو هست!

پ.ن: نگید نیازمندن گناه دارن! شاید یه تعدادی باشن ولی بقیشون راحتترین راه رو برای کسب درامد انتخاب کردن.من نیازمندترم ارامشم تا اون مردی که خودشو به کوری می‌زنه میاد تو واگن خانم ها اما کاملا واضحه که ....!

  • جمعه ۲۵ خرداد ۹۷

تهران با تو

ببین با بودنت چقدر همه چیز جذاب تر است؟
ایستگاه های مترو بوی بهتری میدهند، صدای دستفروش ها دیگر سوهان روح نیست حتی دست فروش های دروازده ی دولت که پیش از اینها بهت گفته بودم که چقدر دلم میخواهد تک تکشان را خفه کنم.
وثتی هستی حتی پله های بی انتهای ایستگاه های خط قرمز برایم عاشقانه می شوند.
تک تک سنگفرش های مظفر جوری دیگر دیده میشوند و درخت های فلسطین زمزمه های عاشقانه ی خود را بلندتر سر میدهند. انگار که نجوا میکنند بی همگان به سر شود بی تو به سر ... .
همین بلوار ساده ی کشاورز  بعد از آن روز گرم خرداد که تا تهش را پیاده گز کردیم، برای من شده بهترین بلوار دنیا.
امروز با تو پارک طالقانی سبزتر بود و دیگر پارکی مسخره که مسیری پر پیچ و بی انتها دارد و هیج وقت تو را درست به پل طبیعت نمیرساند، نبود!
فواره ها به خاطرت حضورت رنگین کمانی شده بودند و حتی آسمان هم آبی تر بود.
تهران برای من با تو تهران شده است و گرنه بدون تو که شهری پر دود و ضمخت است. بدون تو تهران معنایی ندارد.
پ.ن: روی لینک ها کلیک کنید
عکس امروز:)
ویدیو امروز "باد شدید بود و پوزش بابت لرزش!آماتور و این داستانا"
  • سه شنبه ۲۲ خرداد ۹۷

فرجه ها،خوابگاه،ته ترم و مورداتی از این دست!

۱. در حالیکه سعی داشتم با تمام وجود پستی با مفهوم و محتوا بنویسم کل تلاشم منجر به مورد نویسی شد:/ اونم راجع به چیزای رو مخی مثل فرجه ها:)

برعکس ترم یک که تقریبا قرجه ای نبود این ترم تا دلت بخواد فرجه داریم و ایضا درس.دست و دلم به درس نمیره ولی خب عمیقا از خدا میخوام که معدل الف شم. کافی نیست؟

2.این روزها تنهای تنها تو خوابگام و جوری شده که هر بیرون رفتنی رو لبیک میگم،بیشتر کتاب میخونم و بیشتر فکر می کنم. وقت پیدا کردم برای فکر کردن به مسائلی که همیشه گفتم حالا شما برید الان کار دارم.مسائلی که به شدت به پایه های اعتقادیم مربوط میشه و اونقدر برام مهم شده که هرکیو گیربیارم سوال پیچش میکنم در این مورد. متاسفانه کم هستن افرادی که بشه باهاشون در این موارد بحث کرد!چون دورم پر شده از یه مشت جوجه بسیجی که چشم و گوش بسته همه چیو پذیرفتن و اصلا قابلیت بحث ندارن.جز طفره رفتن و متهم کردن کار دیگه بلد نیستن!

3. نمیدونم چقدر با فمنیسم اشتایی دارید و اصلا میدونید درستش چیه یا نه. ولی بهتون بگم طرفدار فمنیسم نشید وقتی مهریه هاتون با سال تولدتون یکیه! وقتی معتقدید شیربها هم باید دریافت کنید، وقتی معتقدید درآمدتون فقط مال خودتونه و نفقه میخواید.شما فمنیسم نیستید شما درست مثل همون مردهایی هستید که زن رو در خانه محبوس کردن، کتکش زدن و...! شما زورگو هستین عزیزانم!

بله من معتقدم وقتی با پارتنرتون میرید بیرون وظیفه ی اون ندونید که همه ی هزینه ها رو تقبل کنه و بعد بیاید تو پیج اینستاتون عاروق روشنفکری و فمنیسم بودن بزنید!

اغلب اینهایی که ادعایی فمنیسم بودن دارن از دسته ی زورگوها هستن و نمیتونن فمنیست باشن چون سخته! چه بسا نگارنده هم ترجیح بده فمنیست نباشه و مشکلاتشو با صحبت حل کنه:)

4.رفته بودم شمال دیدن دختردایی تازه متولد شده، براتون  سوغاتی آوردم که بشوره ببره این احوالاتو:)

ببینید و بشنوید

پ.ن: بیاید یکبار صادقانه و بدون تعارف اونهایی که نمیخونید رو از وبلاگهایی که دنبال میکنید حذف کنید!هم به خودتون احترام گذاشتید هم به صاحب وبلاگ:)

این حذف و اضافه هم به خاطر مشکل زمانی بیان بود!

  • دوشنبه ۲۱ خرداد ۹۷

جام جهانی چشمات

به هیچ چیز کاری نداشتی جز چیدمان خانه
آنقدر برایت مهم بود که حتی کمی دیرتر به سرکار بروی ولی همه چیز درست بر اساس اوصول تو چیده شده باشد
از متر کردن خیابان ها برای خرید بیزار بودی و معتقد بودی وقتی میشود همان اول کار خرید چرا باید کشش بدهی!
اما همین توی دور از بازار، چندین روز پیاپی هم قدم من شدی تا راحت ترین مبل ممکن را برای قرار دادن رو به رو تلویزیون بگیری
حتی چندین ساعت تو سایت های دیجیتال وقت تلف کردی تا تلویزیونی بخری که فوتبال را برایت بهتر نمایش دهد
تا روی مبل مورد علاقه ات بشینی و فوتبال ببینی!
حول و هوش جام جهانی شده که بود غرق در دنیا فوتبال سراسیمه در پی فراهم کردن امکانات لازم بودی اما غافل از من بودی و خودت. غافل از تویی که یک تنه مثلث bbc بودی و خط دفاع مرا رو به انحطاط کشاندی!
تویی که نوک حمله بودی و با یک ضربه ی کات دار دلم را فتح کرده بودی.
تو غرق در جام جهانی شدی و یادت رفت جام جهانی ای که در چشمان من به پا کرده بودی....

پ.ن:چالش رو رادیو بلاگی ها شروع  کرده:)

و از کسی دعوت نمیکنم!هر کی خواست شرکت کنه دیگه:))

  • يكشنبه ۲۰ خرداد ۹۷
Designed By Erfan Powered by Bayan