رستـــــــــــآکــــــــــ

روزی درختـــــــــ تنومندیــــــــــ خواهم شد

رستـــــــــــآکــــــــــ

روزی درختـــــــــ تنومندیــــــــــ خواهم شد

پیام های کوتاه
محبوب ترین مطالب

سیب‌خوری نکنید!

پنجشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۴:۴۷ ب.ظ
واقعا زندگیتون تو واقعیت کافی نبود که سیب‌خوری زندگی بقیه رو تو بلاگستان هم می‌کنید؟ بابا بسه دیگه سرتونو بکشید بیرون از زندگی مردم. تمومش کنید این حجم از بلاهت و حماقت و وقاحتو!
اخه چرا سیب‌خوری؟؟ اخه تا چه حد سیب‌خوری؟
کی بهتون اجازه داده نظر بدید راجع به همه چی؟؟؟؟ هان؟؟
اخه کی بهتون گفته شماها خوب و مفید می‌نویسید که میرید وبلاگ اینو اون میگید سطح نوشته‌هات بده و فیلان؟
ما اصلا همه زرد خونیم شما  برو متون فاخر رو تو کتابخونه‌ها بخون اینجا بهت نیازی نیست‌.
کی بهتون اجازه داده با سیب‌خوری هاتون آرامش ملت رو از بین ببرین! بابا تمومش کنید دیگه هر کی هر چی بخواد مینویسه‌.
میخوام اصلا یه پست پر فحش ببنویسم ببینم کی میخواد چی بگه!
مورد بعدی!!!!
بابا بزرگوار به توچه اخه من کجا کامنت میذارم.
به توچه من تو وبلاگ کی بیشتر هستم! به توچه آخه که داری سیب‌خوری زندگی منو میکنی؟؟
جمع کن برو خونتون بابا من تو وبلاگ هرکی بخوام هرچقد بخوام میرم‌. مثل تو و امثالت هم ذهنم بیمار نیست که دختر و پسر برام فرق داشته باشه:|
تو جمع کن خودتو.

پ.ن: این وبلاگ دیگر ابدا به روز نخواهد شد. 
  • روگــ آ

رها در بند

شنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۴۱ ب.ظ
روی تخت دراز کشیده بودم و در رهاترین حالت ممکن وحیدآنلاین را اسکرول می‌کردم. چند روزی بود که نخوانده بودمش. رسیدم به آخرین پست. توییت‌های فائزه عبدی پور بود راجع به حکم صادر شده برای همسرش، محمد شریفی مقدم.
دیگر احساس رهایی نداشتم. تمام عضلاتم، به خصوص فک و چانه‌ام، را منقبض شده یافتم. احساس سرما کردم و قطره‌ای اشک هم ریختم.
نه برای ماجرای عاشقانه‌ی بینشان، نه برای سنگینی و ظالمانه بودن حکمش، که برای آدمی که محکم پای اعتقاداتش و دیدگاهش ایستاده است.

پ.ن1: از صحت حکم و این آدم مطمئنم.
پ.ن2: من حتی از انتشار پست‌هایم منصرف می‌شم. شاید بیشتر به حال خودم گریستم!
  • روگــ آ

از همان نوشته‌های خیلی معمولی(1)

شنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۵۰ ب.ظ
داشتم داد میزدم.
توی اتاق روبه‌روی آینه ایستاده بودم و هوار می‌کشیدم.
می‌ترسیدم از اینکه جای دستم روی صورتم بماند و گرنه حتما سیلی‌ای هم بر گونه‌های خیسم می‌نشاندم.
حوصله‌ توضیح دادن نداشتم. نمی‌خواستم نشانه‌ای بماند که تا مدت‌ها مجبور باشم برای هرکس به فراخور حالش دروغی سرهم کنم.
چشم‌های پف کرده و قرمز و صدای خش‌دار را با یک سرماخوردگی هم می‌شود توجیه کرد، حتی در تابستان.
  • روگــ آ

بیا بپریم

پنجشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۵۷ ب.ظ

درست نمیدونم از کجا شروع شد که حالا به اینجا رسیدیم. به این نقطه که فقط خودمونو داریم و یه جامعه پسمون زده.

هیچ چیزی برام روشن و دقیق نیست اما اینو با تمام وجود مطمئنم که اگه هزاران هزاران بار هم که برگردم به اون نقطه و اون روز و ساعت، بازم انجامش میدم. نمیذارم ترس از آینده و تاریکی‌هاش مانع بشه برای شکل گرفتن لحظه‌های خوب و شیرین.

هرچقدم که بعد از این بیفتیم تو تاریکی و غم مهم نیست.

محتاط بودن تو کارمون نبود پس بذار از این به بعدم نباشه.

احتیاط شرط عقله ولی ما که عاقل نیستیم. هستیم؟ نگو که این روزا و سختی‌ها عاقلت کرده که این عقل نیست، ترسه.

بیا بازم مثل قبل بزنیم به دل خطر. دوباره شروع کنیم کارایی رو که تو نقطه‌‌ی شروعش از  هم خدافظی میکردیم و دل‌تنگ میشدیم. بیا دوباره راه‌هایی رو بریم که ممکن بود آخرش دوباره بهم نرسیم.

رسیدیم هربار...

بیا این بار دست همو محکم بگیریم و دوباره بپریم. بپریم برای عقایدمون و دغدغه‌هامون.

همونایی که تا الان جنگیدیم براشون. بیا دوباره بجنگیم برای آرمان‌شهرمون. بیا دوباره خودمون باشیم مهم نیست که برای بار هزارم همه رهامون کنن، ما دستای همو سفت گرفتیم.

  • روگــ آ

تابستان خود را چگونه گذراندید؟(۲)

سه شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۴۰ ق.ظ

به عکس زیر توجه فرمایید:)

خب در شرح عکس بگم که یک خوابگاهی که مکان ثابت نداره میز تحریرم نداره به خصوص اگه تمام عمرش رو تخت و در پشت میز تاشو درس خونده باشه. میز مذکور تو انبار خوابگاس پس به یاد ایوم قدیم پهن گشتم رو تختم:))

دیگه بگم لپ‌تاپ از جهت ارتباط با دنیای بلاگری و فیلم دیدن و اندکی پژوهیدن هست در تصویز.

کتاب‌ها که واضحن. باید بگم قلم نسیم مرعشی بد نیست اما محتوای آنچنانی نداره و از آنا گاوالدا به مراتب بهتره و خب بد نیست این کتابش رو یکبار بخونید. جامعه شناسی هم چیزی هست که دوست دارم و الان اگر برگردم به اول راهنمایی بیخیال جو زیبای المپیاد میشم و میرم دنبال انسانی.

گوشی همراه که اخیرا حس میکنم معتادش شدم و هیچ راهی برای ترک ندارم. شاید بهتره بگم این اعتیاد رو دوست دارم:)چون سر نمیشه تابستون بدون وجودش:|

سررسید و دفترچه و پلنر همشون برای این هستن که بنویسم. خلاصه‌های کتابا و دیالوگ‌های فیلما و برنامه‌هامو به امید منظم شدن که در تمام این سال‌ها هیچگاه رخ نداده.

آیا انسان بدون هندزفری میتواند به زیست ادامه دهد؟خیر

آیا یک عینکی می‌تواند بدون عینک کاری کند؟خیر

اون زیر لیوانی پینک فلوید هم تک شده چون یاور همیشه مومنش،ماگ لنزیم، نیست و جاش خالیه تو  عکس:)

و اما مهم تر از همه ثبت کننده‌ی این عکسه. دوربین قشنگی که پس یک دوره  تلاش فرسایشی به دست اومد:)

پ.ن: من زرد می‌نویسم اما آدم زردی نیستم. هممون همینطوریم. ما هم دغدغه‌های متعالی داریم و به وقتش‌ از غنی کننده‌های اورانیومیم ولی خفن بودنمونو تو چش و چال کسی فرو نمیکنیم:)انی وی اون بالا یه ضربدر هست که بزنی خوشحال میشم:)

پ.ن۲: ملت شمام از اینکارا بکنید.باحاله:))

  • روگــ آ