رستـــــــــــآکــــــــــ

روزی درختـــــــــ تنومندیــــــــــ خواهم شد

رستـــــــــــآکــــــــــ

روزی درختـــــــــ تنومندیــــــــــ خواهم شد

پیام های کوتاه
محبوب ترین مطالب

هفته ای که کشت تا تموم بشه

جمعه, ۸ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۱۷ ب.ظ
شرحی بدم از هفته ای که تا الان که کمتر از دوساعت به پایانش مونده و هنوز نتونسته بکشتم پس قوی ترم کرده:|
اینجوری که جنگ از بعد چیتگر شروع شد و تا الانم ادامه داره. انقدر قوی و مقتدرانه ضربه ی اول رو زد که کل خوشی دورهمی رو پوکوند. یادم اومد که چقدر بی رحمانه شرکت در مراسم چهلم عمه رو پیچوندم! یادم اومد جدی جدی 40 روزه عمه رو ندارم. 40 روزه کسی نیست ناراحت باشه از تهران بودنم و ندارمت دیگه من! اون شبو روز بعد به این گذشت که باور کنم نیستی. سخت گذشت. من نرفتم چون دیگه نمیتونستم اشکای اون همه آدم که برام عزیزن رو تحمل کنم. دیگه نفس نداشتم خردشدن بابا رو ببینم. این نتیجه ی ورژن جدید منه که خودخواهانه تصمیم میگیره. نتیجه ی جنگ های قبلی!
شنبه و یکشنبه و تمام روزهای تا چهارشنبه به استرس گذشت به استرس نمره هایی که میومدن. معادلاتی که پیش روم بود و چیدمان اتاق برای ترم بعد.
من این ترم خیلی خونده بودم و نمیخواستم شکست بخورم. میترسیدم از شکست خب. کمترین دغدغه ی این هفته همین نمره ها بود. ساده ترین مشکلم به واقع!
اما چیدمان اتاق! وقتی با بچه هایی هم اتاق باشی که هنوز بچن و انقدر بزرگ نشدن که بتونن حرف بزنن و بحث کنن و از مشکلاتشون بگن مجبور میشی هی با حرکات سوسکی اطلاعات جمع کنی تا تصمیم بگیری چه خاکی بر سر بریزی. سپرده بودیم به سپید تا تکلیفمونو روشن کنه اما حرفاش نگرانم میکرد! قرار بود اخر هفته برگردم و این بلاتکلیفی داشت از درون دیوونم میکرد.
خبر خوب این روزای سیبی، دیدن حریر بود. دو ساعت از دوشنبه که ای کاش همینجوری کش میومدن و هیچ وقت ساعت شش عصر نمیشد مثلا:|
چهارشنبه اما بدترین روز درسی این دو ترم گذشته بود.انقدر بد که بعد 6 واحد امتحان دادن زنگ زدم به مامانو عین بچه های ابتدایی غر زدم! غر مطلق.انقدر داغون که قرارمو با یگانه(آن نیمه ی دیگر من:) ) کنسل کردم، با بچه ها بیرون نرفتم و حتی میخواستم کوه پنچشنبه رو هم نرم!
پنجشنبه با حاجی اینا قرار بود برم کوه. فکر میکردم که خب این قراره پایانی خوش باشه برای این هفته ی تراژدیک اما اشتباه میکردم:|
بدیهتا کوه خوش گذشت با اینکه تک تک ایستگاه ها حرص خوردم که سر وقت نمیرسم به قرار و حس میکردم قطار کندتر از همیشه حرکت میکنه.
به هر سختی و ضرب و زوری که ممکن بود خودم رسوندم اون بالا!
صبحانه چسبید چون به اندازه ی دم افطار گشنم بود:|
خوش گذشت چون نوع جدیدی از منچ رو تجربه کردم و مهم تر این که من بردم:))
اما برسیم به سخت ترین قسمت این هفته!
پنجشنبه شب:|
همه چیز مربوط بود به هم سوییتی هام و هم اتاقی هام. نمیخوام مسئله رو شرح بدم چون ناخودآگاه یه طرفه به قاضی میرم!
هرچند حق با من بود و من هیچی نگفتم.عین یک آدم ضعیف از دور نگاه کردم و چیلیک چیلیک اشک ریختم.
سپید یک نصفه شب اومد پیشم. گفت آخرین وعده ای که خوردی چی بوده؟ گفتم صبحونه. خیلی نگران گفت که دیدی خودتو؟ داری بی جهت آزار میدی خودتو.
نجاتم داد با حرفاش و مهربونی هاش. عین یه مامان دلسوز غذا برام آورد و حالمو خوب کرد. اجازه داد راحت تو بغلش گریه کنم و کنار بیام با شرایط سخت و عجیبم. به همه گفتم، شما هم بدونید! سپید رسما بهش میخوره فرزند پیامبری چیزی باشه بس که خوبه.
از این آدم ضعیف و محتاجی که دیشب بودم متنفرم.
درسته که خسته شدم اما باید ادامه بدم. خیلی زشته که نیمه کاره رها کنمو برم.
این جنگی بود که خودم پارسال انتخابش کردم!

پ.ن: ولی سیستم اینه که من هربار بهم خیلی خوش گذشته، بعدش قشنگ حالم گرفته شده. هم این هفته هم هفته ی پیش!
پ.ن تر: چجوری دلتون میاد از دورهمی ها و بیرون رفتنا با بلاگرا بگذرید؟ خوش میگذره ها. یه بار امتحان کنید:)

  • روگــ آ

نظرات (۴)

صد حیف که خوشی هاش رفت و صد شکر که  پایان یافت پس... :)
پاسخ:
خوشی هاش تو ذهن هست و مرورش یادش رو زنده میکنه:))
پایان نیافته. اگه تموم شده بود تا 9 شب بی هدف نمیچرخیدم تو شهر://
این هفته تموم شد ولی مشکلات نه!
ایشالا که اونام پایان یابن به زودی زود :/
پاسخ:
ایشالا:))
  • פـریـر بانو
  • ایشالا که همه‌چی تهش برسه به خیر و خوشی و لبخند. ؛)
    و خدا سپید رو حفظ کنه که اینقدر خوب و مهربونه.

    قرار وبلاگی با دوست‌های خوب، حکم شارژر حال خوب رو داره...
    پاسخ:
    سپید بهترین موجود روی زمینه:))



    دقیقا:)) خیلی حال خوب کنن:))
    پی نوشت دومت کلی دلم رو سوزوند ... بخاطر همه این سالایی که از وبلاگ دور بودم و به دنبالش، از بلاگرها ...

    کاش بشه دوباره بتونم توی این بستر، مثل سابق دوستای هم تیپ خودمو پیدا کنم ...
    پاسخ:
    ایشالا:)
    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">