دور گردون

امروز پارسال برام تکرار شد...

امروز یکی رو دیدم عین خودم!و چقد میفهمیدمش..!

جمعه آزمون دادم و عصرش چیزهایی شنیدم که هنوزم با یادآوریش یه تیکه از وجودم درد میگیره!

درست زمانی که نیاز به روحیه و حمایت داشتم از طرف استاد، تخریب شدم از طرف استاد!

و شما نمیدونین تو المپیاد تاثیر روانی استاد چقدر...ر زیاده

من همون شب مطمئن بودم که قبول نمیشم و حتی اگه بشمم نمیخونم مرحله دو رو!

هرچند سرلج و لجبازی گفتم آره ادامه میدم اما فرداش انصراف دادم

و برای شکنجه ی خودم دقیقا سه روز بعد از مرحله یک رفتم و قلم چی ثبت نام کردم!

هنوز یادم حسی که اون لحظه داشتم رو

عین این بود که خودت به خودت سیلی بزنی!

چقدر دردناک بودن اون روزا....

روزایی که الان میدونم اونموقع افسرده بودم...

تو مدرسه تو خودم بودمو خونه از 2 تا هفت و هشت میخوابیدم!آهنگ و بعد دوباره خواب...

بی تفاوت بی تفاوت بودم! و یه هفته قبل عید خودمو جمع کردم!

ولی فقط خودم میدونم که جاش هنووزم درد میکنه!

داشتم میگفتم

امروز یکی از بچه ها مرحله یک قبول نشد مثل من!

با این تفاوت که من روز بعد آزمون همه چیو تموم کرده بودم برای خودمو اون یک ماه خودشو تو برزخ نگه داشته بود...

المپیاد شیرین ترین و لعنتی ترین اتفاق زندگیمه...


  • سه شنبه ۱۷ اسفند ۹۵
Designed By Erfan Powered by Bayan